سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان

Ali PJ (@)[1]


A gIrL wiTh tHe BroAkEN HeArt...:\("> bf & gf

مدیر وبلاگ : سارا جووون[49]
نویسندگان وبلاگ :
Ali PJ
Ali PJ (@)[1]


A gIrL wiTh tHe BroAkEN HeArt...:\(


سال 1230


 


(مرد):دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم....
زن:آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید! نا محرم که خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه.


 


 


 


سال 1280


 


مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمیشم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد میکشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه.


 


سال 1330


 


مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا میخوای بری دانشسرا؟ میخوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) میکونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی میگی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمیتونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه.


 


سال 1380


 


مرد: کجا؟ میخوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی میپوشی شون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ میکشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثراًًًً).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمیخواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...


 


سال 1400


 


زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر میشه .... آ .... مامی. باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!


+ تاریخ یکشنبه 11/2/90ساعت 8:27 عصر نویسنده سارا جووون | نظر



گفتند : کلاغ ؟ شادمان گفتم : پــــــــر!




گفتند : کبوتر آسمان ؟ گفتم : پــــــــر!




                    گفتند : خودت ؟...به اوج اندیشیدم




                در حسرت رنگ آسمان گفتم : پــــــــر!




 گفتند : مگر پرنده ای؟ خندیدم




گفتند : تو باختی! و من رنجیدم




                     در بازی کودکان فریبم دادند




               احساس بزرگ پر زدن را چیدند!




آنروز به خاک آشنایم کردند،




  از نغمه پرواز جدایم کردند،




                     آن باور آسمانی از یادم رفت!




                در پهنه ی این زمین رهایم کردند




حالا همه عزم پر گرفتن دارند!




  دستان مرا دوباره می آزارند!




                     همراه نگاه مات و بی باور من




                 از روی زمین به آسمان می بارند




گفتند : پرنده ای! گریه ام را دیدند




    دیوانه ی خاک بودم و فهمیدند




                    گفتم : که نمی پرم، نگاهم کردند




                          بر بازی اشتباه من خندیدند!




+ تاریخ یکشنبه 11/2/90ساعت 8:19 عصر نویسنده سارا جووون | نظر


ey khoda !


زن سردش شد. چشم باز کرد. هنوز صبح نشده بود. شوهرش کنارش نخوابیده بود. از رخت‌خواب بیرون رفت.


 باد پرده‌ها را آهسته و بی‌صدا تکان می‌داد. پرده را کنار زد. خواست در بالکن را ببندد. بوی سیگار را حس کرد. به بالکن رفت. شوهرش را دید. در بالکن روی زمین نشسته بود و سیگاری به لب داشت. سوز سرما زن را در خود فرو برد و او مچاله‌تر شد. شوهر اما به حال خود نبود. در این بیست سالی که با او زندگی می‌کرد، مردش را چنین آشفته و غمگین ندیده بود. کنارش نشست.


- چیزی شده؟


جوابی نشنید.


-با توام. سرد است بیا بریم تو. چرا پکری؟


 باز پرسید. این بار مرد به او نگاهی کرد و بعد از مکثی گفت.


- می‌دانی فردا چه روزی است؟


-نه. یک روز مثل بقیه‌ی روزها.


-بیست سال پیش یادت هست.


مرد گفت.


زن ادامه داد.


- تازه با هم آشنا شده بودیم.


-مرد گفت: بله.


سیگارش را روی زمین خاموش کرد و ادامه داد.


-اما بیست سال پیش، پدرت به ماجرای من و تو پی برد. مرا خواست.


- آره، یادم هست، دو ساعتی با هم حرف زدید و تو تصمیم گرفتی با من ازدواج کنی.


- می‌دانی چه گفت؟


-نه. آنقدر از پیشنهاد ازدواجت شوکه شدم که به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کردم.


 مرد سیگار دیگری روشن کرد و گفت.


-به من گفت یا دخترم را بگیر یا کاری می‌کنم که بیست سال آب‌خنک بخوری؟


- و تو هم ترسیدی و با من ازدواج کردی؟


زن با خنده گفت.


-اما پدرت قاضی شهر بود. حتما این کار را می‌کرد.


 زن بلند شد.


 گفت من سردم است می‌روم تو.


به مرد نگاهی کرد و پرسید:


-حالا پشیمانی؟


 مرد گفت. نه.


 زن ادامه نداد و داخل اتاق شد.


مرد زیرلب ادامه داد. فردا بیست سال تمام می‌شد و من آزاد می‌شدم. آزادِ آزاد . 


  



+ تاریخ شنبه 27/1/90ساعت 8:14 عصر نویسنده سارا جووون | نظر


این تست حافظه تصویری می تونه سن مغز شما رو تعیین کنه










در صفحه ای که براتون باز میشه روی start یا replay کلیک کنید.

بعد از شمارش معکوس، چند تا عدد نشون داده میشه (برای چند ثانیه کوتاه
)

بعد از اون اعداد محو می شن و شما باید با ماوس روی محل عدد ها که با دایره نشون داده میشه از کوچیک به بزرگ کلیک کنید
.

از مرحله آسون شروع می شه و بعد سخت تر میشن و در پایان 10 مرحله سن مغز شما رو بر اساس عملکردتون به شما می گه
.

توجه کنین که
:


اگه مراحل رو درست انجام بدید در مراحل آخر تعداد دایره هایی که نشون میده از اعداد نشان داده شده بیشتره و نباید روی دایره هایی که پوچ هستن کلیک کنین
.


چنانچه هر 10 مرحله رو درست انجام بدید سن مغز شما 20 سال نشون داده میشه
.

در صورتی که تمام مراحل رو غلط جواب بدید سن مغزتون 120 سال نشون داده میشه.




برای شروع روی لینک زیر کلیک کنید :


http://flashfabrica.com/f_learning/brain/brain.html


جا نخورید ... حقیقت تلخه!!!!


 



+ تاریخ شنبه 13/1/90ساعت 3:57 عصر نویسنده سارا جووون | نظر

 


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من



+ تاریخ شنبه 13/1/90ساعت 3:51 عصر نویسنده سارا جووون | نظر

کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

مترجم سایت

مترجم سایت

کد تقویم

چت روم

چت روم

کد عکس

فال عشق

نمایش وضعیت در یاهو ,

قالب وبلاگ

, قالب بلاگفا

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس